بسمه تعالي
موضوع تحقيق :
مسأله حجاب در انديشه شهيد مطهري
نگارنده:
علي نوري
كارشناس ارشد جامعه شناسي
در ايران باستان و در ميان قوم يهود و احتمالاً در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده سخت تر بوده است اما در جاهليت عرب حجاب وجود نداشته است و به وسيله ي اسلام در عرب پيدا شده است.
ويل دورانت در صفحه ي 30 جلد 12 تاريخ تمدن ( ترجمه ي فارسي ) راجع به قوم يهود و قانون تلمود مي نويسد:
« اگر زني به نقض قانون يهود مي پرداخت چنانكه مثلاً بي آنكه چيزي برسر داشت به ميان مردم مي رفت و يا در شارع عام نخ
مي رشت يا با هر سنخي از مردان درد دل مي كرد يا صدايش آنقدر بلند بود كه چون در خانه اش تكلم مي نمود همسايگانش
مي توانستند سخنان او را بشنوند ، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد.»
در جلد اول تاريخ تمدن صفحه ي 552 راجع به ايرانيان قديم مي گويد:
« در زمان زردشت زنان منزلتي عالي داشتند، با كمال آزادي و با روي گشاده در ميان مردم آمد و شد مي كردند . . .»
در ادامه مي نويسد:
« پس از داريوش مقام زن مخصوصاً در طبقه ي ثروتمندان تنزل پيدا كرد. زنان فقير چون براي كاركردن ناچار از آمد و شد در ميان مردم بودند آزادي خود را حفظ كردند ولي در مورد زنان ديگر گوشه نشيني زمان حيض كه برايشان واجب بود رفته رفته امتداد پيدا كرد و سراسر زندگي اجتماعي شان را فراگرفت، و اين امر خود مبناي پرده پوشي در ميان مسلمانان به شمار مي رود. زنان طبقات بالاي اجتماع جرأت آن را نداشتند كه جز در تخت روان روپوش دار از خانه بيرون بيايند و هرگز به آنان اجازه داده نمي شد كه آشكارا با مردان آميزش كنند. زنان شوهردار حق نداشتند هيچ مردي را ولو پدر يا برادرشان باشد ببينند. در نقش هايي كه از ايران باستان برجاي مانده هيچ صورت زن ديده نمي شود و نامي از ايشان به نظر نمي رسد...»
به عقيده ويل دورانت حجاب رايج ميان مسلمانان عادتي است كه از ايرانيان پس از مسلمان شدن شان به ساير مسلمانان سرايت كرد، حال آن كه آيات مربوط به حجاب قبل از ورود اسلام به ايران نازل شده است.
ويل دورانت در جلد 11 صفحه 111 ( ترجمه فارسي ) مي گويد:
«پيمبر از پوشيدن جامه گشاد نهي كرده بود، اما بعضي عربان اين دستور را نديده مي گرفتند. همه ي طبقات زيورهايي داشتند . زنان پيكر خود را به نيم تنه و كمربند براق و جامه ي گشاد و رنگارنگ مي آراستند، موي خود را به زيبايي دسته مي كردند يا به دو طرف سر مي آويختند و گاهي اوقات با رشته هاي سياه ابريشم نمايش آن را بيش تر مي كردند. غالباً خود را به جواهر و گل مي آراستند. پس از سال 97 هجري چهره ي خويش را از زير چشم به نقاب مي پوشيدند. از آن پس اين عادت همچنان رواج بود. »
ويل دورانت طوري سخن مي گويد كه گويي در زمان پيغمبر كوچكترين دستوري درباره ي پوشيدگي زن وجود نداشته است و پيغمبر فقط از پوشيدن جامه ي گشاد نهي كرده بوده است! و زنان مسلمان تا اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم هجري با بي حجابي كامل رفت و آمد مي كرده اند.
« جواهر لعل نهرو» نخست وزير فقيد هند نيز معتقد است كه حجاب از ملل غير مسلمان روم و ايران به جهان اسلام وارد شد. در كتاب نگاهي به تاريخ جهان جلد اول صفحه 328 ضمن ستايش از تمدن اسلامي به تغييراتي كه بعدها پيدا شده اشاره مي كند و از آن جمله مي گويد:
«يك تغيير بزرگ و تأسف آور نيز تدريجاً روي نمود و آن در وضع زنان بود. در ميان زنان عرب رسم حجاب و پرده وجود نداشت. زنان عرب جدا از مردان و پنهان از ايشان زندگي نمي كردند بلكه در اماكن عمومي حضور مي يافتند، به مسجدها و مجالس وعظ و خطابه مي رفتند و حتي خودشان به وعظ و خطابه مي پرداختند. اما عربها نيز براثر موفقيت ها تدريجاً بيش از پيش رسمي را كه در دو امپراطوري مجاورشان يعني امپراطوري روم شرقي و امپراطوري ايران وجود داشت اقتباس كردند. عربها امپراطوري روم را شكست دادند و به امپراطوري ايران پايان بخشيدند. اما خودشان هم گرفتار عادات و آداب ناپسند اين امپراطوري ها گشتند . به قراري كه نقل شده است مخصوصاً بر اثر نفوذ امپراطوري قسطنطنيه و ايران بود كه رسم جدايي زنان از مردان و پرده نشيني ايشان در ميان عربها رواج پيدا كرد. تدريجاً سيستم « حرم» آغاز گرديد و مردها و زنها از هم جدا گشتند.»
سخن درستي نيست. فقط بعدها بر اثر معاشرت اعراب مسلمان با تازه مسلمانان غير عرب، حجاب از آنچه در زمان رسول اكرم وجود داشت شديدتر شد نه اينكه اسلام اساساً به پوشش زن هيچ عنايتي نداشته است.
از سخنان نهرو بر مي آيد كه روميان نيز ( شايد تحت تأثير قوم يهود) حجاب داشته اند و رسم حرمسراداري نيز از روم و ايران به دربار خلفاي اسلامي راه يافت. اين نكته را ديگران نيز تأييد كرده اند.
از گفتار ويل دورانت در جلد دوم تاريخ تمدن بر مي آيد كه حجاب هندي به وسيله ي ايرانيان مسلمان در هند رواج يافته است.
نهرو پس از سخناني كه از او نقل كرديم مي گويد:
« متأسفانه اين رسم ناپسند كم كم يكي از خصوصيات جامعه ي اسلامي شد و هند نيز وقتي مسلمانان بدين جا آمدند آن را آموخت.»
به عقيده ي نهرو حجاب هند به واسطه ي مسلمانان به هند آمده است. ولي اگر تمايل به رياضت و ترك لذت را يكي از علل پديد آمدن حجاب بدانيم بايد قبول كنيم كه هند از قديمترين ايام حجاب را پذيرفته است، زيرا هند از مراكز قديم رياضت و پليد شمردن لذات مادي بوده است.
علل پيدايش حجاب
1-رياضت و رهبانيّت
ايده ي رياضت و ترك دنيا همان طوري كه در موضوع مال فلسفه ي فقر طلبي و پشت پا زدن به همه ي وسائل مادي را به وجود آورده است، در مورد زن فلسفه ي تجرد طلبي و مخالفت با جمال را ايجاد كرده است. بلند نگه داشتن مو كه در ميان سيكها ، هندوها و بعضي دراويش معمول است نيز از مظاهر مخالفت با جمال و مبارزه با شهوت و از ثمرات فلسفه ي طرد لذت و ميل به رياضت است.
مي گويند كوتاه كردن و ستردن مو، سبب فزوني رغبت جنسي مي گردد و بلند كردن آن موجب تقليل و كاهش آن است.
در اينجا بد نيست قسمتي از گفته ي برتراند راسل را در اين موضوع بياوريم.
وي در كتاب زناشويي و اخلاق صفحه ي 30 مي گويد:
« بخصوص در قرون اول مسيحيت اين طرز فكر سن پل ( بولس مقدس) از طرف كليسا اشاعه ي تمام يافت و تجرد مفهوم تقدس به خود گرفت و عده بيشماري راه بيابان پيش گرفتند تا شيطان را منكوب سازند، شيطاني كه هر آن ذهن آنان را از تخيلات شهواني مملو مي ساخت. كليسا ضمناً با استحمام به مبارزه پرداخت زيرا خطوط بدن، انسان را به طرف گناه مي راند. كليسا چرك بدن را تحسين كرده رايحه ي بوي بدن صورت تقدس را به خود گرفت زيرا باز به نظر سن پل نظافت بدن و آرايش آن با نظافت روح منافات دارد. شپش مرواريد خدا شناخته شد... »
اكنون ببينيم از نظر اسلام و طرز تفكري كه اسلام به جهان عرضه داشته است آيا چنين تحليل و توجيهي براي پوشش صحيح است؟
اسلام خوشبختانه يك طرز تفكر و جهان بيني روشن دارد، نظرش در باره ي انسان و جهان و لذت روشن است و به خوبي مي توان فهميد كه آيا چنين انديشه اي در جهان بيني اسلام وجود دارد يا نه؟
ما منكر نيستيم كه رهبانيت و ترك لذت در نقاطي از جهان وجود داشته است و شايد بتوان پوشش زن را در جاهايي كه چنين فكري حكومت مي كرده است از ثمرات آن دانست، ولي اسلام كه پوشش را تعيين كرد نه در هيچ جا به چنين علتي استناد جسته است و نه چنين فلسفه اي با روح اسلام و با ساير دستورهاي آن قابل تطبيق است.
اصولاً اسلام با فكر رياضت و رهبانيت سخت مبارزه كرده است و اين مطلب را مستشرقين اروپايي هم قبول دارند. اسلام به نظافت تشويق كرده، به جاي اينكه شپش را مرواريد خدا بشناسد گفته است: اَلنَّظافَةُ مِنَ الايمانِ . پيغمبر اكرم شخصي را ديد در حالي كه موهايش ژوليده و جامه هايش چركين بود و بدحال مي نمود. فرمود: « مِنَ الدّينِ المتُعَةُ » يعني تمتع و بهره بردن از نعمتهاي خدا جزو دين است. و هم آن حضرت فرمود : « بِئسَ الَعبدُ القاذورَةُ » يعني بدترين بنده شخص چركين و كثيف است.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: « اِنَّ اللهَ جَميلٌ يُحِبُّ الجَمالَ» خداوند زيباست و زيبايي را دوست مي دارد . امام صادق فرمود: « خداوند زيباست و دوست مي دارد كه بنده اي خود را بيارايد و زيبا نمايد و بر عكس فقر را و تظاهر به فقر را دشمن مي دارد. اگر خداوند نعمتي به شما عنايت كرد بايد اثر آن نعمت در زندگي شما نمايان گردد.» به آن حضرت گفتند چگونه اثر نعمت خدا نمايان گردد؟ فرمود: « به اينكه جامه ي شخص نظيف باشد، بوي خوش استعمال كند، خانه ي خود را با گچ سفيد كند ، بيرون خانه را جاروب كند، حتي پيش از غروب چراغ ها را روشن كند كه بر وسعت رزق مي افزايد.»
عده اي از اصحاب رسول اكرم بخاطر اينكه بهتر و بيش تر عبادت كنند و از لذات روحاني بهره مند شوند ترك زن و فرزند كردند، روزها روزه مي گرفتند و شبها عبادت مي كردند . همين كه رسول خدا آگاه شد آنها را منع كرد و گفت من كه پيشواي شما هستم چنين نيستم؛ بعضي روزها روزه مي گيرم ، بعضي روزها افطار مي كنم؛ قسمتي از شب را عبادت مي كنم و قسمتي ديگر نزد زنهاي خود هستم . همين عده از رسول خدا اجازه خواستند براي اينكه ريشه ي تحريكات جنسي را از وجود خود بكنند خود را اخته كنند. رسول خدا اجازه نداد ، فرمود در اسلام اين كارها حرام است.
روزي سه زن به حضور رسول اكرم امده از شوهران خود شكايت كردند. يكي گفت شوهر من گوشت نمي خورد. ديگري گفت شوهر من از بوي خوش اجتناب مي كند. سومي گفت شوهر من از زنان دوري مي كند. رسول خدا بي درنگ در حالي كه به علامت خشم ردايش را به زمين مي كشيد از خانه به مسجد رفت و بر منبر آمد و فرياد كرد: چه مي شود گروهي از ياران مرا كه ترك گوشت و بوي خوش و زن كرده اند؟! همانا من خودم ، هم گوشت مي خورم و هم بوي خوش استعمال مي كنم و هم از زنان بهره مي گيرم. هركس از روش من اعتراض كند از من نيست.
2-عدم امنيت
ريشه ي ديگري كه براي به وجود آمدن پوشش ذكر كرده اند نا امني است. در زمان هاي قديم بي عدالتي و نا امني بسيار بوده است. دست تجاوز زورمندان و قلدران به مال و ناموس مردم بي باكانه دراز بوده است. مردم اگر پول و ثروتي داشتند ناچار بودند به صورت دفينه در زير خاك پنهان كنند. علت مخفي ماندن گنج ها اين است كه صاحبان طلا و ثروت جرأت نمي كردند كه حتي بچه هاي خود را از پنهانگاه ثروت خود آگاه سازند؛ مي ترسيدند كه راز آنها به وسيله ي بچه ها فاش شود و مورد تجاوز و گزند قلدران واقع شوند. بدين ترتيب گاهي اتفاق مي افتاد كه پدر با مرگ ناگهاني از دنيا مي رفت و فرصت نمي كرد اسرار خود را به فرزندش بسپارد . قهراً دارايي او در زير خاكها مدفون مي ماند. جمله ي معروف « اُشتُر ذَهَبَكَ وَ مَذهَبَكَ» ( پول و مسافرت و عقيده ي خود را آشكار نكن ) يادگار آن زمانهاست.
همان طور كه در مورد ثروت امنيت نبود، راجع به زن هم امنيت وجود نداشت . هركس زن زيبايي داشت ناچار بود او را از نظر زورمندان مخفي نگه دارد، زيرا اگر آن ها اطلاع پيدا مي كردند ، او ديگر مالك زن خود نبود.
ايران دوره ي ساساني ناظر جنايتها و فجايع عجيبي در اين زمينه بوده است. شاهزادگان و موبدان و حتي كدخداها و اربابها هرگاه از وجود زن زيبايي در يك خانه مطلع مي شدند به آن خانه مي ريختند و زن را از خانه ي شوهرش بيرون مي كشيدند. در آن موقع سخن از پوشش و حجاب نبود . سخن از به اصطلاح قايم كردن و مخفي داشتن زن بود كه احدي نفهمد. ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن قضاياي شرم آوري در اين باره از ايران قديم نقل مي كند. كنت گوبينو در كتاب سه سال در ايران مي گويد: « حجابي كه هم اكنون در ايران است بيش از آن اندازه كه مستند به اسلام باشد مستند به ايران قبل از اسلام است.» و مي نويسد كه در ايران قديم مردم هيچ امنيتي در مورد زنها نداشتند. استاد مطهري مي گويدما وجود نا امني ها و بي عدالتي هاي زمان گذشته و تأثير آنها را در مخفي كردن زن منكر نيستيم. مسلماً حجابهاي افراطي و عقايد افراطي در باره ي پوشيدن زن معلول همين نوع جريانهاي تاريخي است. ولي بايد ببينيم آيا فلسفه ي پوشش زن در اسلام همين امر بوده است؟ اولاً اين سخن درست نيست كه در عصر ما امنيت كامل از نظر زن برقرار است. در همين دنياي صنعتي اروپا و آمريكا كه به غلط آن را « دنياي متمدن» مي ناميم، احياناً آمارهاي وحشت آوري از زناي به عُنف مي خوانيم، چه رسد به دنياي به اصطلاح نيمه متمدن و تمام وحشي. تا در جهان حكومت شهوت برقرار است هرگز امنيت ناموسي وجود نخواهد داشت. منتها شكل قضيه تفاوت مي كند. يك وقت كسي مانند فلان خان و فلان قلدر مأمور مسلح مي فرستد و زن كسي را از خانه اش بيرون مي كشند، يك وقت ديگر زني را در يك مجلس شب نشيني و در خلال رقص و دانس از شوهر و فرزند آواره مي كنند.
پس اين ادعا كه در عصر ما امنيت ناموسي كامل برقرار است و صاحبان نواميس بايد از اين نظر خاطرشان جمع باشد ياوه اي بيش نيست.
ثانياً فرض كنيم امنيت ناموسي كامل در جهان برقرار شده و تجاوز به عنف ديگر وجود ندارد و هر تجاوزي كه به نواميس مردم
مي شود از روي رضاي طرفين است، ريشه ي نظر اسلام در باره ي پوشش چيست؟ آيا نظر اسلام به عدم امنيت بوده تا گفته شود اكنون كه امنيت كامل برقرار شده دليلي براي پوشش نيست؟
مسلماً علت دستور پوشش در اسلام عدم امنيت نبوده است. لااقل علت منحصر و اساسي عدم امنيت نبوده است، زيرا اين امر نه درآثار اسلامي به عنوان علت پوشش معرفي شده است و نه چنين چيزي با تاريخ تطبيق مي كند. در ميان اعراب جاهليت پوشش نبود و در عين حال امنيت فردي به واسطه ي زندگي خاص قبيله اي و بدوي وجود داشت؛ يعني در همان وقت كه در ايران نا امني فردي و تجاوز به ناموس به حد اعلي وجود داشت و پوشش هم بود، در عربستان اينگونه تجاوز بين افراد قبائل وجود نداشت .
امنيتي كه در زندگي قبيله اي وجود نداشت امنيت اجتماعي يعني امنيت گروهي بود و اين گونه عدم امنيت ها را پوشش نمي تواند چاره نمايد. به اين معني كه قبيله اي به قبيله ي ديگر شبيخون مي زد. در اين شبيخون ها كه به وسيله ي قبيله ي بيگانه انجام
مي شد همه چيز دستخوش غارت مي گرديد، هم مرد اسير مي شد و هم زن، پوشش زن براي او امنيت نمي آورد.
پوشش براي جلوگيري از تجاوز كساني است كه در يك جا زندگي مي كنند. بر حسب خوي و عادت قبيله اي بين افراد يك قبيله اين جور تجاوزها وجود نداشته است. لهذا نمي توانيم بگوييم كه اسلام صرفاً به خاطر برقرار ساختن امنيت دستور پوشش را وضع كرد.
3-استثمار زن
بعضي ها براي پوشش زن ريشه ي اقتصادي قائل شده گفته اند حريم و پوشش يادگار عهد مالكيت و تسلط مرد است. مردان به خاطر اينكه از وجود زنان بهره ي اقتصادي ببرند و آن ها را مانند بردگان استثمار كنند ، آنها را در خانه ها نگه مي داشتند، و براي اينكه فكر زن را قانع كنند كه خود به خود از خانه بيرون نرود و بيرون رفتن را كار بدي بداند فكر حجاب و خانه نشيني را خلق كردند.
ما اين جهت را كه در گذشته مرد به زن به چشم يك ابزار مي نگريست و از او بهره كشي اقتصادي مي كرد، به صورت يك اصل كلي حاكم بر همه ي اجتماعات گذشته قبول نداريم. علائق عاطفي زوجيّت هرگز اجازه نمي داده كه مردان به صورت يك« طبقه ي»
زبر دست بر زنان به صورت يك «طبقه ي» زير دست حكومت كنند، آنان را استثمار نمايند؛ همچنان كه معقول نيست فرض كنيم در دوره هاي گذشته پدران و مادران به عنوان يك «طبقه» بر فرزندان به عنوان يك«طبقه ي» ديگر حكومت و آنها را استثمار مي كرده اند. علائق عاطفي والدين و فرزندان همواره مانع چنين چيزي بوده است. علائق زوجين به يكديگر، حتي در اجتماعات گذشته، بيش تر عاطفي و عشقي بوده و زن با نيروي جاذبه و جمال خود بر قلب مرد حكومت كرده او را در خدمت خود گرفته است. مرد به ميل و رغبت خود نان آور زن شده و راضي شده او با خيال راحت به خود برسد و مايه ي تسكين قلب و ارضاي عاطفه ي عشقي او باشد؛ همچنانكه با ميل و رغبت خود ، زن را در پشت جبهه ي جنگ برده خود به وظيفه ي سربازي و فداكاري و دفاع از زن و فرزند قيام كرده است.
در عين حال انكار نمي كنيم كه مرد در گذشته، هم به زن ظلم كرده و هم به فرزند، و از هردوي اينها بهره كشي اقتصادي كرده است؛ همچنانكه به خود نيز ستم كرده است. مرد به علت جهالت و تعصب هاي بيجا ( نه به قصد استثمار و بهره كشي) هم به خود ظلم كرده و هم به زن و فرزند. مرد در گذشته از لحاظ اقتصادي ، هم در خدمت زن بوده هم از او بهره كشي اقتصادي كرده است.
هر وقت طبيعت مرد به سوي خشونت گراييده عشق و عاطفه در وجودش ضعيف شده، از زن به صورت يك ابزار اقتصادي استفاده كرده است. ولي اين را به صورت يك اصل كلي حاكم بر تمام جوامع ما قبل [ قرن ] نوزدهم نمي توان ذكر كرد.
تجاوز به حقوق واقعي زن، استثمار زن، خشونت نسبت به او منحصر به ماقبل قرن 19 نيست. در قرن نوزدهم و بيستم حقوق واقعي زن كمتر از گذشته پايمال نشده است. منتها چنانكه مي دانيم از مشخصات اين قرن اين است كه روي مقاصد استثمار گرانه سرپوشي از مفاهيم انساني گذاشته مي شود.
سخن ما درباره ي اسلام است. آيا اسلام در دستورات خود در باره ي پوشش و حريم ميان زن و مرد چه هدف و منظوري داشته است؟ آيا خواسته است زن را از لحاظ اقتصادي در خدمت مرد قرار دهد؟!
قدر مسلّم اين است كه حجاب در اسلام بدين منظور نيست. اسلام هرگز نخواسته مرد از زن بهره كشي اقتصادي كند، بلكه سخت با آن مبارزه كرده است.
اسلام با قطعيّت تامّي كه به هيچ وجه قابل مناقشه نيست ، اعلام كرده است كه مرد هيچ گونه حق استفاده ي اقتصادي از زن ندارد. اين مسأله كه زن استقلال اقتصادي دارد از مسلّمات قطعي اسلام است. كار زن از نظر اسلام متعلق به خود اوست. زن اگر مايل باشد، كاري كه در خانه به وي واگذار مي شود مجاناً و تبرعاً انجام مي دهد، و اگر نخواهد، مرد حق ندارد او را مجبور كند. حتي در شير دادن به طفل با اين كه زن اولويّت دارد. ااويّت او موجب سقوط حق اجرت او نيست، يعني اگر زن بخواهد فرزند خود را در مقابل مبلغي فرضاً يكهزار ريال در ماه شير بدهد و زن بيگانه اي هم به همين مبلغ حاضر است شير بدهد پدر بايد الويّت زن را رعايت كند. فقط در صورتي كه زن مبلغ بيش تري مطالبه مي كند مرد حق دارد طفل را به دايه اي كه اجرت كمتري مي گيرد بسپارد. زن مي تواند هر نوع كاري همين قدر كه فاسد كننده ي خانواده و مزاحم حقوق ازدواج نباشد براي خود انتخاب كند و درآمدش هم منحصراً متعلق به خود اوست.
اگر اسلام در حجاب ، نظر به استثمار اقتصادي زن داشت بيگاري زن را براي مرد تجويز مي كرد؛ معقول نيست كه از يك طرف براي زن استقلال اقتصادي قائل شود و از طرف ديگر حجاب را به منظور استقلال و استثمار زن وضع كند.
پس اسلام چنين منظوري نداشته است.
4-حسادت
ريشه ي ديگري كه براي پيدا شدن حجاب ذكر كرده اند جنبه ي اخلاقي دارد. در اينجا نيز مانند نظريه ي سابق علت پديد آمدن حجاب را تسلط مرد و اسارت زن معرفي كرده اند، با اين فرق كه در اينجا براي تسلط جويي مرد به جاي ريشه ي اقتصادي ريشه ي اخلاقي ذكر شده است؛ گفته اند علت اينكه مرد زن را بدين شكل اسير نگه مي دارد حس خودپرستي و حسادت وي نسبت به مردان ديگر است. مرد نمي خواهد و رشك مي برد كه مردان ديگر ولو با نگاه كردن يا همسخن شدن از زني كه تحت اختيار اوست استفاده كنند.
به عقيده ي اين دسته ، قوانين ديني و مذهبي با اينكه در جاهاي ديگر با خود خواهيها و خود پرستيها مبارزه كرده است در اينجا برعكس عمل كرده روي اين خود خواهي مردان صحّه گذاشته منظور آنها را تأمين كرده است.
برتراند راسل مي گويد: بشر توانسته است تا حدي در مورد اموال و ثروت بر خود خواهي و بخل غالب گردد ولي در مورد زن نتوانسته است بر اين خود خواهي تسلط پيدا كند . از نظر راسل « غيرت» صفت ممدوحي نيست و ريشه ي آن نوعي بخل و امساك است.
مفهوم سخن راسل اين است كه اگر بذل و بخشش در مورد ثروت خوب است در مورد زن هم خوب است. چرا بخل و امساك و حسادت در مورد مال نكوهيده و در مورد زن ستوده است؟چرا نان و سفره داشتن و نمك خود را خورانيدن از لحاظ اخلاق اقتصادي مورد تمجيد و ستايش است و همين بذالي است و گذشت و كام ديگران را شيرين كردن در اخلاق جنسي مذموم است؟ به عقيده ي امثال راسل اين تفاوت علت معقولي ندارد، اخلاق نتوانسته است در مورد امور جنسي بر خود خواهي و تسلط جويي بشر غلبه كند، بر عكس تسليم خود پرستي شده همان رذيله را به نام « غيرت» از طرف مرد و به نام « عفاف »و « حجاب » از طرف زن تحت عنوان « اخلاق حسنه » پذيرفته است.
از نظر آقاي مطهري در مرد تمايل به عفاف و پاكي زن وجود دارد، يعني مرد رغبت خاصي دارد كه همسرش پاك و دست نخورده باشد، همچنانكه در خود زن نيز تمايل خاصي به عفاف وجود دارد . البته در زن تمايل به اينكه شوهر با زن ديگري رابطه و آميزش نداشته باشدنيز وجود دارد ولي اين تمايل به عقيده ي ما ريشه ي ديگري دارد مغاير با ريشه ي تمايل مشابهي كه در مرد است. آنچه در مرد وجود دارد غيرت است و يا آميخته اي است از حسادت و غيرت، ولي آنچه در زن وجود دارد صرفاً حسادت است.
ما فعلاً در باره ي لزوم عفاف مرد و ارزشش از نظر خودش و از نظر زن بحث نمي كنيم.
سخن ما فعلاً درباره ي حسي است كه در مرد وجود دارد و به نام « غيرت » ناميده مي شودكه: اولاً آيا غيرت همان حسادت است كه تغيير اسم داده است يا چيز ديگري است؟ ثانياً آيا ريشه ي پوشش و حجاب اسلامي احترام به حس غيرت مرد است يا جهات ديگري منظور است؟
استاد مطهري معتقد است كه حسادت و غيرت دو صفت كاملاً متفاوت اند و هركدام ريشه اي جداگانه دارد. ريشه ي حسادت خود خواهي و از غرايز و احساسات شخصي مي باشد ولي غيرت يك حس اجتماعي و نوعي است و فايده و هدفش متوجه ديگران است.
غيرت نوعي پاسباني است كه آفرينش براي مشخص بودن و مختلط نشدن نسلها در وجود بشر نهاده است. سرّ اين كه مرد حساسيت فوق العاده در جلوگيري از آميزش همسرش با ديگران دارد اين است كه خلقت مأموريتي به او داده است تا نسب را در نسل آينده حفظ كند. اين احساس مانند احساس علاقه ي به فرزند است . همه كس مي داند كه فرزند چقدر رنج و زحمت و هزينه براي پدر و مادر دارد. اگر علاقه ي مفرط بشر به فرزند نبود احدي اقدام به حفظ نسل نمي كرد. اگر حس غيرت هم در مرد نمي بود رابطه ي نسلها با يكديگر به كلي قطع مي شد، هيچ پدري فرزند خود را نمي شناخت و هيچ فرزندي پدر خود را نمي دانست كيست.
قطع اين رابطه ، اساس اجتماعي بودن بشر را متزلزل مي سازد. اشكالي كه ممكن است به نظر استاد وارد شود اين است كه امروزه با استفاده از علم به راحتي مي توان هويت فرزند را مشخص نمود و پدر او را معلوم كرد ثانياً اگر زني بگويد مي خواهد روابط جنسي با افراد ديگر داشته باشد اما از آن ها بچه دار نشود آيا مي تواند روابط جنسي نا مشروع برقرار نمايد ؟ لذا به نظر مي رسد توجيه موضوع حسادت به اين شكل قابل قبول نباشد.
5-عادت زنانگي
اينكه عادت ماهانه نوعي پليدي و نقص است، فكري است كه از قديم در ميان بشر وجود داشته است و به همين دليل زنان در ايام عادت مانند يك شيء پليد در گوشه اي محبوس بوده اند و از آنها دوري و اجتناب مي شده است.
شايد به همين علت است كه از پيغمبر اكرم در باره ي اين عادت سؤال شد. ولي آيه اي كه در پاسخ اين سؤال نازل شد اين نبود كه حيض پليدي است و زن حائض پليد است و با او معاشرت نكنيد، پاسخ رسيد كه نوعي بيماري تن است و در حين آن بيماري از همخوابگي احتراز كنيد ( نه از معاشرت) :
يَسئَلونَكَ عَنِ المَحيضِ قُل هُوَ اَذيً فَاعتَزِلُوا النَّساءَ فيِ المَحيِض .
از تو در باره ي حيض سوال مي كنند بگو نوعي بيماري است. در حال اين بيماري با زنان نزديكي نكنيد.
قرآن اين حال را فقط نوعي بيماري مانند ساير بيماريها خواند و هرگونه پليدي را از آن سلب كرد.
در سنن ابو داود جلد اول صفحه ي 499 در شأن نزول اين آيه مي نويسد:
« انس بن مالك گفت عادت يهود اين بود كه همين كه زني از آنها حائض مي شد او را از خانه بيرون مي كردند، نه با او غذا مي خوردند و نه از ظرف او آب مي آشاميدند و نه با او در يك اتاق مي زيستند. لهذا از رسول خدا در اين باره سؤال شد و اين آيه نازل گشت. رسول خدا از دوري گزيدن از آنها منع كرد و فرمود جز همبستري هيچ ممنوعيت ديگري ندارند. »
از نظر اسلام زن حائض حكم يك انسان به اصطلاح « مُحدِث » را يعني انسان فاقد وضو و غسل را دارد كه در آن حال از نماز و روزه محروم است.
هر موجب «حَدَث » نوعي پليدي است كه با « طهارت» يعني وضو يا غسل مرتفع مي گردد . بدين معني حيض را نيز مي توانيم مانند جنابت، خواب،بول و غيره پليدي بدانيم . ولي اين نوع پليدي اولاً اختصاص به زن ندارد و ثانياً با غسل يا وضو مرتفع مي گردد.
در ميان يهوديان و زردشتيان با زن حائض مانند يك شيء پليد رفتار مي شده است و اين جهت، هم در زن و هم در مرد اين فكر را به وجود آورده كه زن موجود پست و پليدي است.
ويل دورانت مي گويد:
« نخستين مرتبه كه زن حيا و شرم را احساس كرد آن وقت بود كه فهميد در هنگام حيض نزديك شدن او با مرد ممنوع است. »
در باره ي اينكه زن ابتدا در خود احساس نقص مي كرده است و سبب شده كه هم خود او و هم مرد او را موجود پست بشمارد سخنان زيادي گفته شده است. خواه آن سخنان درست باشد و خواه نادرست ، با فلسفه ي اسلام در باره ي زن و پوشيدگي زن رابطه اي ندارد. اسلام نه حيض را موجب پستي و حقارت زن مي داند و نه پوشيدگي را به خاطر پستي و حقارت زن عنوان كرده است.
6-بالا بردن ارزش
عللي كه قبلاً ذكر كرديم كم و بيش مورد استفاده ي مخالفان پوشيدگي زن قرار گرفته است. به عقيده ي استاد مطهري يك علت اساسي در كار است كه مورد غفلت واقع شده است. ريشه ي اجتماعي پديد آمدن حريم و حائل ميان زن و مرد را در ميل به رياضت ، يا ميل مرد به استثمار زن، يا حسادت مرد ، يا عدم امنيت اجتماعي ، يا عادت زنانگي نبايد جستجو كردو لااقل بايد كمتر در اينها جستجو كرد. ريشه ي اين پديده را دريك تدبير ماهرانه ي غريزي خود زن بايد جستجو كرد. به طور كلي بحثي است درباره ي
ريشه ي اخلاق جنسي زن از قبيل حيا و عفاف، و از آن جمله است تمايل به ستر و پوشش خود از مرد. در اينجا نظرياتي ابراز شده است.
دقيق ترين آنها اين است كه حيا و عفاف و ستر و پوشش تدبيري است كه خود زن بايك نوع الهام براي گرانبها كردن خود و حفظ موقعيت خود در برابر مرد به كار برده است . زن، با هوش فطري و بايك حس مخصوص به خود دريافته است كه از لحاظ جسمي نمي تواند با مرد برابري كند و اگر بخواهد در ميدان زندگي با مرد پنجه نرم كند از عهده ي زور بازوي مرد بر نمي آيد، و از طرف ديگر نقطه ي ضعف مرد را در همان نيازي يافته است كه خلقت در وجود مرد نهاده است كه او را مظهر عشق و طلب و زن را مظهر معشوقيّت و مطلوبيّت قرار داده است. در طبيعت، جنس نر گيرنده و دنبال كننده آفريده شده است. به قول ويل دورانت:
« آداب جفتجويي عبارت است از حمله براي تصرف در مردان، و عقب نشيني براي دلبري و فريبندگي در زنان .... مرد طبعاً جنگي و حيوان شكاري است ، عملش مثبت و تهاجمي است. زن براي مرد همچون جايزه اي است كه بايد آن را بربايد.»
وقتي كه زن مقام و موقع خود را در برابر مرد يافت و نقطه ي ضعف مرد را در برابر خود دانست همان طور كه متوسل به زيور و خودآرايي و تجمل شد كه از ان راه قلب مرد را تصاحب كند،متوسل به دور نگه داشتن خود از دسترس مرد نيز شد. دانست كه نبايد خود را رايگان كند بلكه بايست آتش عشق و طلب او را تيزتر كند و در نتيجه مقام و موقع خود را بالا برد.
فلسفه ي پوشش در اسلام
استعمال كلمه ي « حجاب » در مورد پوشش زن يك اصطلاح نسبتاً جديد است. در قديم و مخصوصاً در اصطلاح فقها كلمه ي
« ستر» كه به معني پوشش است به كاررفته است . فقها چه در كتاب الصلوة و چه در كتاب النكاح كه متعرض به اين مطلب شده اند كلمه ي « ستر» را به كار برده اند نه كلمه ي « حجاب » را.
بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمي شد و ما هميشه همان كلمه ي « پوشش» را به كار مي برديم، زيرا معني شايع لغت « حجاب »
پرده است و اگر در مورد پوشش به كار برده مي شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همين امر موجب شده كه عده ي زيادي گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود.
وظيفه ي پوشش كه اسلام براي زنان مقرر كرده است بدين معني نيست كه از خانه بيرون نروند. زنداني كردن و حبس زن در اسلام مطرح نيست. در برخي از كشورهاي قديم مثل ايران قديم و هند چنين چيزهايي وجود داشته است ولي در اسلام وجود ندارد.
پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گري و خود نمايي نپردازد. آيات مربوطه همين معني را ذكر مي كند و فتواي فقها هم مويد همين مطلب است و ما حدود اين پوشش را با استفاده از قرآن و منابع سنّت ذكر خواهيم كرد. در آيات مربوطه لغت « حجاب » به كار نرفته است. آياتي كه در اين باره هست، چه در سوره ي مباركه ي نور و چه در سوره ي مباركه ي احزاب، حدود پوشش و تماس هاي زن و مرد را ذكر كرده است بدون آنكه كلمه ي « حجاب » را به كاربرده باشد. آيه اي كه درآن كلمه ي « حجاب » به كار رفته است مربوط است به زنان پيغمبر اسلام.
مي دانيم كه در قرآن كريم در باره ي زنان پيغمبر دستورهاي خاصي وارد شده است. اولين آيه خطاب به زنان پيغمبر با اين جمله آغاز مي شود: « يا نِساءَ النَّبِيَّ لَستُنَّ كَأَ حَدٍ مِنَ النَّساءِ » يعني شما با ساير زنان فرق داريد. اسلام عنايت خاصي داشته است كه زنان پيغمبر، چه در زمان حيات آن حضرت و چه بعد از وفات ايشان ، در خانه هاي خود بمانند، و در اين جهت بيش تر منظورهاي اجتماعي و سياسي در كار بوده است. قرآن كريم صريحاً به زنان پيغمبر مي گويد : « وَقَرنَ في بُيو تِكُنَّ » يعني در خانه هاي خود بمانيد.
اسلام مي خواسته است « اُمَّها تُ المؤمنين » كه خواه نا خواه احترام زيادي در ميان مسلمانان داشتند از احترام خود سوء استفاده نكنند و احياناً ابزار عناصر خود خواه و ماجراجو در مسائل سياسي و اجتماعي واقع نشوند. و چنانكه مي دانيم يكي از امهات المؤمنين ( عايشه ) كه از اين دستور تخلف كرد ماجراهاي سياسي ناگواري براي جهان اسلام به وجودآورد . خود او هميشه اظهار تأسف مي كرد و مي گفت دوست داشتم فرزندان زيادي از پيغمبر مي داشتم و مي مردند اما به چنين ماجرايي دست نمي زدم.
سرّ اينكه زنان پيغمبر ممنوع شدند از اينكه بعد از آن حضرت با شخص ديگري ازدواج كنند به نظر من همين است؛ يعني شوهر بعدي از شهرت و احترام زنش سوء استفاده مي كرد و ماجراها مي آفريد. بنابراين اگر در باره ي زنان پيغمبر دستور اكيدتر و شديدتري وجود داشته باشد بدين جهت است .
به هر حال آيه اي كه در آن آيه كلمه ي « حجاب » به كار رفته آيه ي 53 از سوره ي احزاب است كه مي فرمايد :
« وَ اِذا سَألتُمو هُنَّ مَتا عاً فَا شألو هُنَّ مِن وَ راءِ حِجابٍ » يعني اگر از آنها متاع و كالاي مورد نيازي مطالبه مي كنيد از پشت پرده از آنها بخواهيد . در اصطلاح تاريخ و حديث اسلامي هر جا نام « آيه ي حجاب » آمده است مثلاً گفته شده قبل از نزول آيه ي حجاب چنان بود و بعد از نزول آيه ي حجاب چنين شد ، مقصود اين آيه است كه مربوط به زنان پيغمبر است.
استاد مطهري فلسفه ي پوشش اسلامي را چهار مورد زير دانسته است:
1- آرامش رواني
نبودن حريم ميان زن و مرد و آزادي معاشرتهاي بي بند و بار هيجانها و التهابهاي جنسي را فزوني مي بخشد و تقاضاي سكس را به صورت يك عطش روحي و يك خواست اشباع نشدني در مي آورد. غريزه ي جنسي غريزه اي نيرومند، عميق و « دريا صفت » است، هرچه بيشتر اطاعت شود سركش تر مي گردد، همچون آتش كه هر چه به آن بيش تر خوراك بدهند شعله ورتر مي شود. براي درك اين مطلب به دو چيز بايد توجه داشت:
تاريخ همانطوري كه از آزمندان ثروت ياد مي كند كه با حرص و آزي حيرت آور در پي گرد آوردن پول و ثروت بوده اند و هرچه بيشتر جمع مي كرده اند حريص تر مي شده اند، همچنين از آزمنداني در زمينه ي مسائل جنسي ياد مي كند. اينها نيز به هيچ وجه از نظر حس تصرف و تملك زيبا رويان در يك حدي متوقف نشده اند. صاحبان حرامسراها و در واقع همه ي كساني كه قدرت استفاده داشته اند چنين بوده اند.
كريستين سن نويسنده ي كتاب ايران در زمان ساسانيان در فصل نهم كتاب خويش مي نويسد:
« در نقش شكار طاق بستان فقط چند تن از سه هزار زني كه خسرو ( پرويز ) در حرم داشت مي بينيم. اين شهريار هيچ گاه از اين ميل سير نمي شد. دوشيزگان و بيوگان و زنان صاحب اولاد را در هرجا نشان مي دادند به حرم خود مي آورد. هر زمان كه ميل تجديد حرم مي كرد نامه اي چند به فرمانروايان اطراف مي فرستاد و در آن وصف زن كامل عيار را درج مي كرد. پس عمّال او هر جا زني را با وصف نامه مناسب مي ديدند به خدمت مي بردند.»
از اين گونه جريانها در تاريخ قديم بسيار مي توان يافت. در جديد اين جريان ها به شكل حرمسرا نيست، به شكل ديگر است، با اين تفاوت كه در جديد لزومي ندارد كسي به اندازه ي خسرو پرويز و هارون الرشيد امكانات داشته باشد. در جديد به بركت تجدد فرنگي، براي مردي كه يك صدهزارم پرويز و هارون امكانات داشته باشد ميسر است كه به اندازه ي آنها از جنس زن بهره كشي كند.
اسلام تدابيري براي تعديل و رام كردن اين غريزه انديشيده است و در اين زمينه، هم براي زنان و هم براي مردان تكليف معين كرده است. يك وظيفه ي مشترك كه براي زن و مرد هر دو مقرر فرموده مربوط به نگاه كردن است:
قُل لِلمُؤ مِنينَ يَغُضّوا مِن اَبصارِهِم وَ يَحفَظوا فُروجَهُم ... قُل لِلمُؤمِناتِ يَغضُضنَ مِن اَبصارِ هِنَّ وَ يَحفَظنَ فُروجَهُنَّ .
2- استحكام پيوند خانوادگي
شك نيست كه هر چيزي كه موجب تحكيم پيوند خانوادگي و سبب صميميت رابطه ي زوجين گردد براي كانون خانواده مفيد است و در ايجاد آن بايد حداكثر كوشش مبذول شود، و بالعكس هر چيزي كه باعث سستي روابط زوجين و دلسردي آنان گردد به حال زندگي خانوادگي مضر است و بايد با آن مبارزه كرد.
اختصاص يافتن استمتاعات و التذاذهاي جنسي به محيط خانوادگي و در كادر ازدواج مشروع، پيوند زن و شوهري را محكم مي سازد و موجب اتصال بيشتر زوجين به يكديگر مي شود.
فلسفه ي پوشش و منع كاميابي جنسي از غير همسر مشروع، از نظر اجتماع خانوادگي اين است كه همسر قانوني شخص از لحاظ رواني عامل خوشبخت كردن او به شمار برود؛ در حالي كه در سيستم آزادي كاميابي ، همسر قانوني از لحاظ رواني يك نفر رقيب و مزاحم و زندانبان به شمار مي رود و در نتيجه كانون خانوادگي براساس دشمني و نفرت پايه گذاري مي شود.
3- استواري اجتماع
كشانيدن تمتعات جنسي از محيط خانه به اجتماع، نيروي كار و فعاليت اجتماع را ضعيف مي كند. برعكس آنچه كه مخالفين حجاب خرده گيري كرده اند و گفته اند: « حجاب موجب فلج كردن نيروي نيمي از افراد اجتماع است»،
بي حجابي و ترويج روابط آزاد جنسي موجب فلج كردن نيروي اجتماع است. آنچه موجب فلج كردن نيروي زن و حبس استعدادهاي اوست حجاب به صورت زنداني كردن زن و محروم ساختن او از فعاليتهاي فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي است و در اسلام چنين چيزي وجود ندارد. اسلام نه مي گويد كه زن از خانه بيرون نرود و نه مي گويد حق تحصيل علم و دانش ندارد ، بلكه علم و دانش را فريضه ي مشترك زن و مرد دانسته است، اسلام هرگز نمي خواهد زن بيكار و بيعار بنشيند و وجودي عاطل و باطل بار آيد. پوشانيدن بدن به استثناي وجه و كفّين مانع هيچگونه فعاليت فرهنگي يا اجتماعي يا اقتصادي نيست. آنچه موجب فلج كردن نيروي اجتماع است آلوده كردن محيط كار به لذت جوييهاي شهواني است.
4- ارزش و احترام زن
قبلاً گفتيم كه مرد به طور قطع از نظر جسماني بر زن تفوّق دارد. از نظر مغز و فكر نيز تفوّق مرد لااقل قابل بحث است. زن در اين دو جبهه در برابر مرد قدرت مقاومت ندارد، ولي زن از طريق عاطفي و قلبي هميشه تفوّق خود را بر مرد ثابت كرده است. حريم نگه داشتن زن ميان خود و مرد يكي از وسائل مرموزي بوده است كه زن براي حفظ مقام و موقع خود در برابر مرد از آن استفاده كرد.
اسلام زن را تشويق كرده است كه از اين وسيله استفاده كند . اسلام مخصوصاً تأكيد كرده است كه زن هر اندازه متين تر و باوقارتر و عفيف تر حركت كند و خود را در معرض نمايش براي مرد نگذارد بر احترامش افزوده مي شود.
آيات قرآن درباره حجاب اسلامي
اي كساني كه ايمان آورديد! به خانه ي ديگران داخل نشويد مگر اينكه قبلاً آنان را آگاه سازيد. و بر اهل خانه سلام كنيد. اين براي شما بهتر است. باشد كه پند بگيريد.
اگر كسي را در خانه نيافتيد داخل نشويد تا به شما اجازه داده شود. اگر گفته شد باز گرديد، باز گرديد كه پاكيزه تر است براي شما. خدا بدانچه انجام مي دهيد داناست.
باكي نيست كه در خانه هايي كه محل سكنا نيست و نفعي در آنجا داريد ( بدون اجازه ) داخل شويد. خدا آنچه را آشكار مي كنيد و آنچه را نهان مي داريد آگاه است.
به مردان مومن بگو ديدگان فرو خوابانند و دامنها حفظ كنند. اين براي شما پاكيزه تر است . خدا بدانچه مي كنيد آگاه است.
به زنان مومنه بگو ديدگان خويش فرو خوابانند و دامنهاي خويش حفظ كنند و زيور خويش آشكار نكنند مگر آنچه پيداست،
سرپوشهاي خويش برگريبانها بزنند،زيور خويش آشكار نكنند مگر براي شوهران يا پدران يا پدر شوهران يا پسران يا پسر شوهران يا برادران يا برادرزادگان يا خواهرزادگان يا زنان يا مملوكانشان يا مردان طفيلي كه حاجت به زن ندارند يا كودكاني كه از راز زنان آگاه نيستند ( يا بر كامجويي از زنان توانا نيستند) و پاي به زمين نكوبند كه زيورهاي مخفي شان دانسته شود. اي گروه مؤمنان ! همگي به سوي خداوند توبه بريد ، باشد كه رستگار شويد. سوره نور – آيات 27تا 31 .
آيات قرآن در باره همسران پيغمبر
« اي زنان پيغمبر! شما همچون ساير زنان نيستيد اگر پرهيزكار باشيد . مواظب باشيد كه در سخن نرمش زنانه و شهوت آلود به كار نبريد كه موجب طمع بيمار دلان گردد. به خوبي و شايستگي سخن بگوييد. در خانه هاي خويشتن قرار گيريد و مانند دوران جاهليت نخستين به خود نمايي و خوآرايي از خانه بيرون نشويد.» سوره احزاب – آيه 32.
عربهاي مسلمان بي پروا وارد اتاقهاي پيغمبر مي شدند ؛ زنهاي پيغمبر (ص) هم در خانه بودند . آيه نازل شد كه اولاً سرزده و بدون اجازه وارد خانه ي پيغمبر نشويد، و اگر براي صرف غذا دعوت شديد به موقع بياييد و بعد هم برخيزيد وبرويد و به قصه گويي و صحبتهاي متفرقه وقت نگيريد، زيرا اين امور پيغمبر را ناراحت مي كند و او شرم مي كند شما را از خانه ي خود بيرون كند ولي خدا از شما شرم نمي كند. و ثانياً وقتي مي خواهيد چيزي از زنان پيغمبر بگيريد، از پشت پرده بخواهيد بدون اينكه داخل اتاق شويد. اين كارها براي پاكيزگي دل شما و دل آنها بهتر است . شما نبايد پيغمبر را آزار دهيد و نه زنان او را پس از در گذشت پيغمبر به زني بگيريد، سوره احزاب آيه 53 .
نتيجه گيري: اسلام پوشش را به زنان توصيه كرده نه حجاب. ضمناً پوشش مورد نظر اسلام در آيات 27 تا 31 سوره نور به روشني توضيح داده شده و چون نص صريح قرآن است رعايت آن براي مسلمانان واجب است. هم چنين به نظر مي رسد عدم پوشش هم كه در جهان امروز تجربه شده، سودي براي زنان نداشته است. از طرفي پوشش مورد نظر اسلام فعاليت هاي مختلف زنان و حضور آنان در اجتماع را منع نكرده است. هم چنان كه در صدر اسلام زناني مانند حضرت فاطمه و حضرت زينب در مجامع عمومي سخنراني داشته اند و ارتباط زن و مرد نيز در همان زمان در مجامع عمومي و كوچه و بازار و مسجد عادي و سالم بوده است. بعدها گروه هايي از مسلمانان از مسير اعتدال منحرف شده ، دچار افراط و تفريط شدند . بعضي مسئله حجاب و خانه نشيني زن را مطرح كردند و بعضي ديگر پوشش را مانع فعاليت هاي اجتماعي زن عنوان كردند.
منابع
1) مطهري ، مرتضي ، مسئله حجاب ، صدرا ، 1379
2) مهريزي ، مهدي ، آسيب شناسي حجاب ، جوانه رشد ، تهران ، 1385
3) تغيير لباس و كشف حجاب به روايت اسناد ، وزارت اطلاعات ، مركز بررسي اسناد تاريخي ، 1378
4) جعفريان ، رسول ، داستان حجاب در ايران پيش از انقلاب ، مركز اسناد انقلاب اسلامي ، 1383
5) رحماني ، فريدون ، زنان ، ازدواج و حجاب ، تهران ، 1362
6) سن ، كريستين ، ايران در زمان ساسانيان
