مقدمه
پست مدرن به مجموعه پيچيده اي از واكنش ها مربوط مي شود كه در قبال فلسفه مدرن و پيش فرض هاي آن صورت گرفته اند، بدون آن كه در اصول عقايد اساسي كم ترين توافقي بين آن ها وجود داشته باشد. فلسفه ي پست مدرن به معارضه با شالوده گرايي، ماهيت گرايي و رئاليسم برخاسته است. براي مثال بنا به اعتقاد ريچارد رورتي مفروضاتِ شالوده گرايي مورد اعتقاد مشترك فلاسفه برجسته ي قرن 16و17و18 ميلادي بايد مردود شناخته و كنار گذاشته شوند. به عقيده ي نيچه، هايدگر، فوكو و دريدا قدمت اين قبيل پيش فرض هاي مردود به قدمت متافيزيك بوده و تجسم عيني آن را به بهترين وجه شايد بتوان در ديدگاه افلاطون مشاهده كرد.( آودي، 1996 : 634 )
تاريخچه
مفهوم پست ـ مدرنیسم را نخستین بار نویسنده اسپانیایی ، فدریکو دی انیس ، به سال ۱۹۳۴ در اثرش به نام گزیده شعر اسپانیولی و هسیپانو آمریکایی بکار برد و از آن در تشریح واکنش نسبت به مدرنیسم که بر خاسته از خود آن بود ، استفاده نمود . بواقع پیشوند پست ، برای نخستین بار در اثر نویسنده ای به نام لسلی فیدلر در ۱۹۶۵ با دیدی مثبت بکار رفت که با روندهای تندروانه معاصر که پاد ـ فرهنگ را می ساختند ، همراه می ساخت.این خیزیشهای خلاق و آشوبگر برخاسته از سنت رایج و این حملات علیه نخبه پروری مدرنیسم ، آکادمیسم و سرکوب پروتستانی ، بواقع نمایشگر نخستین حرکتهای فرهنگی پست ـ مدرن می بشند.
فرهنگ پست ـ مدرن در بدو تولدش در دهه ۶۰ ، تندرویانه و منتقدانه عمل می کرد . برای مثال هنرمندان و نظریه پردازان هنر پاپ جبهه ای پدید آوردند که در مقایسه با دید محدود شده هنر مدرن و ملاک های زیبایی شناختی موسساتی همانند موزه هنر مدرن ، در اقلیت بود. در معماری تیم تن ، جین جیکوبز ، رابرت ونتوری و طراحان مدافع معماری سنت گرای مدرن بخاطر نخبه پروری ، تخریب شهرها، بوروکراسی و زبان ساده شده حمله کردند . تا دهه ۷۰ چنین روند هایی قوت گرفتند و دگرگون شدند و پست ـ مدرن واژه ای مشتمل بر روند هایی گوناگون شد و این جنبش به سوی محافظه کاری ، منطق و دانشگاهی شدن تمایل بیشتری پیدا کرد.
در دهه ۸۰ وضعیت دوباره تغییر کرد. پست ـ مدرنیسم ، جایی برای خودش باز کرد و در نقد ادبی به معنای مربوط به سنت های معماری و هنری نزدیک تر شد.
در نگاهي ساده به آن به مثابه محملي براي صحبت كردن درباره ي روح عصر نگريسته مي شود. عمده ترين كارها، آثار و فعاليت هايي كه تحت عنوان پست مدرن صورت گرفت، در عرصه ي معماري و عمدتاً در ايالت متحده بود، در عرصه ي علوم اجتماعي يا انديشه اجتماعي نيز فرانسه پيشرو بود.(برمن، 1996 : 730 )
به طور کلی پست مدرنیسم بیانگر نوعی واکنش علیه مدرنیسم و به تعبیری نوعی حرکت یا انحراف و فاصله گرفتن از آن بشمار می رود. لذا درک پست مدرن بدون درک مدرنیته امکان پذیر نیست.
مبدا پیدایش مدرنیسم :
1. سال 1848 انقلابات سراسری اروپا و سرکوب بی رحمانه آنها موجب پیدایش ادبیات کلاسیک یا واقع گرا از آثار
نویسندگان،شعرا و منتقدینی مانند شارل بودلر و گوستاو فلوبرشد .
2. سال های دهه 1880 شمار وسیعی از نحله های تجربه گرایی زیبایی شناختی شامل،تورالیسم،سمبولیسم،کوبیسم،کانستراکشنیسم،مکتب ترکیبی ورتیسیسم و ... شکل گرفتند .
3. نقطه اوج مدرنیسم سال 1910 تا 1930 است .
جریان های مدرنیستی ویژگی های متفاوتی داشتند مثلا برخی به آینده خوش بین و برخی بد بین بودند.(نوذری 1379 :208)
«تعریف بودلر از مدرنیته : عبارت است از نیمه فانی،گذرا،فرار،سیال،وابسته و شروط هنر که نیمه ی دیگرآن ثابت،ابدی،ماندنی ،جامد،مستقل و غیر مشروط است
تعریف مارشال برمن : وحدتی از عدم وحدت یا اتحاد پراکندگی ها،که ازیک سو ما را به گرداب مرگی از پریشانی،اختلال
ازهم گسیختگی ابهام،دلتنگی و اضطراب و ازسوی دیگر به احیا و دانش مجدد،جاودانگی،طراوت و تازگی دائمی،مبارزه و تضاد می کشاند .»(نوذری،1379 : 212 )
به اعتقاد برمن : مدرن بودن به معنای آن است که خود را در محیطی بیابیم که ماجراجویی،قدرت،لذت،رشد،تحول و دگرگونی ها و جهان را به ما وعده می دهد و در عین حال هر آنچه را که داریم و می شناسیم و هستیم را تهدید به نابودی می کند .
دیوید فریزبی زیمل را نخستین جامعه شناس مدرنیته می داند. زیمل تعبیر یا مفهوم پویا و خلاق مدرنیته را در عناصر جسته و گریخته و مرکز گریز چیزی می دید که آن را زندگی می نامید . دوران شهر نشینی روز افزون همراه با دگرگونی هایی که در پی ظهور و رشد سرمایه داری صنعتی در عرصه کار،مسکن و روابط اجتماعی پدیدار شد را می توان به عنوان تولد و زایش مدرنیته به حساب آورد . ( همان 214 )
اصول مدرنیسم عبارتند از،شناخت و دانش علمی،زیبایی شناسی و اخلاقیات
پروژه روشنگری- مدرنیسم به عصر خرد اشاره دارد.
ویژگی های اساسی آن عبارتند از : حرکت تدریجی به سمت عینیت علمی – بهره برداری عقلانی از طبیعت در جهت رفع نیازها،تجسم بخشیدن به طبیعت در هنر و مبارزه برای رهایی انسان.
بحران مدرنیته
به اعتقاد دانیل بل ویژگی عمده جوامع مدرن انباشت و فراوانی اطلاعات است،در این جوامع اطلاعاتی مدرن،نیروهای طبقاتی که در قرن 19 و اوایل قرن 20 عامل محرکه و موجد تحولات اجتماعی به شمار می رفتند،جای خود را به فرایندهای تازه سپردند.
در نظام دولت رفاهی سرمایه داری،دانشمندان،تکنسین ها،مدیران وبوروکرات ها به تدوین و فرمول بندی نقش های اجتماعی در قالب مسایل و موضوعات اداری و فنی بر پایه اجماع سیاسی پرداختند. آلن تورن معتقد است که مدیران اطلاعاتی تحت هدایت تفکر تکنولوژیک مایلند کل جامعه را به سمت جامعه ای کاملا برنامه ریزی شده یعنی زندان تکنوکراتیک نهایی هدایت نمایند.
زمینه های شکل گیری پست مدرنیسم
بعد از رنسانس چندموج فکری به وجود آمد:
موج اول: این موج در قرن هیجدهم و با اختراع ماشین بخار توسط "جیمز وات" و انقلاب صنعتی در انگلستان آغاز شد و اندک اندک تأثیرات خود را برجای گذاشت .اومانیسم، لیبرالیسم اولیه و رهایی از سنت در همین زمان شکل گرفت.
موج دوم: بعد از شکل گیری لیبرالیسم اولیه ناهنجاریها و بحرانهای اجتماعی زیادی به وجود آمد واین امر سبب شد تا جامعه به دو قطب غنی وفقیر تقسیم گردد. برای نجات جامعه از این بحران، لیبرالیسم توسعه یافته به لیبرالیسم محدود و سازمان یافته تغییر موضع داد.ازآزادی فردی تا حدودی کاسته شد و اقتدار دولت افزایش یافت.
موج سوم: عکس العمل دو موج مذکور منتج به پدیدار شدن موج جدیدی به نام پست مدرنیسم گردید . در این دوره برخلاف دورۀ قبل – که تجدد، دولتگرایی، ناسیونالیزم، هویت ملی و طبقاتی، لیبرالیسم محدود، قطعیت در اندیشه و اقتدار دولت از ویژگی های آن به شمار می رفت-محدودیت ها و قطعیت ها از هم می شکند و پایه های اقتصادی وسیاسی ان از بین می رود. پراکندگی درهمه حوزهای روابط اقتصادی و اجتماعی، اقتدار دولت و سیاستهای اقتصادی و معرفتشناسی و علم، گرایش اساسی به سود تفرد، تنوع وکثرت، رواج می یابد.
عوامل پیدایش پست مدرنیسم
"جمسون" عامل عمدۀ پیدایش مدرنیسم را در دو چیز می داند:
۱ - از بین رفتن عمق و ضعفهاى نگرشى نسبت به تاریخ
۲ - خمود عاطفى که در عصر پست مدرن اتفاق افتاد.
ویژگی های پست مدرنیسم
دربارۀ ویژگی های پست مدرنیسم اتفاق نظری وجود ندارد. برخی ویژگی های زیر را برای پست مدرن برشمرده اند:
۱- نفی دولت :پست مدرنیسم دولت را به عنوان نمادی از هویت ملی قبول ندارد.
۲- نسبیت اخلاق: این مکتب برنسبی بودن اخلاق تأکید می ورزد.
۳- مخالفت بارشد اقتصاد: رشد اقتصاد را باعث ویرانی محیط زیست می داند وبا آن- در صورتی که موجبات ویرانی محیط زیست را بار آورد -مخالف است.
۴- مخالفت با فرهنگ های مسلط: پست مدرنیسم حل شدن خرده فرهنگ ها را در فرهنگ مسلط قابل قبول نمی داند.
۵- رد نژاد پرستی
۶- مخالفت با نظارت بروکراتیک برتولید
۷- ردعقلگرایی وروشنگری
۸- اعتقاد به پایان یافتن مبارزه طبقه کارگر علیه سرمایه داری
۹- اعتقاد به گوناگونی سرنوشت: به جای همسانی در سرشت وسرنوشت بشر به تفاوت وگوناگونی تکیه می ورزد.
۱۰- ضدیت با اندیشه های روشنگری: از قبیل ساخت گرایی، عقل گرایی، روایت های بزرگ از تاریخ وتصویر های بزرگ از زندگی اجتماعی
۱۱- متغیر بودن هدف های سیاسی
۱۲- ضدیت باهرگونه پارادایم معرفتی
۱۳- ترکیب عامدانه سبک ها و قراردادها و سنت های پیشین (۳)
۱۴- دفاع از پراکندگی وفقدان انسجام
۱۵- عدم تفسیر قاطع از جهان : به باور پست مدرن ها هیچ باورقطعی از جهان نمی توان به دست داد وهیچ مرزمشخصی برای تفسیر جهان وجود ندارد.
تعریف پست مدرن:
پست مدرنيسم اصطلاح يا تعبيري است كه به شيوه هاي بسيار متفاوت براي ناميدن انواع مختلف و بي شماره از موضوعات و پديده هاي فرهنگي به كار مي رود. سه مورد از كاربردهاي متمايز اين اصطلاح به شرح زير است:
نخست اين كه پست مدرنيسم بيانگر شماري از جريانات موجود در هنر و فرهنگ طي نيمه دوم قرن بيستم است.
نقطه ارجاع اين شكل از پست مدرنيسم عبارتند از اشكال متنوع مدرنيسم كه طي نيمه اول قرن بيستم در عرصه ي هنر و فرهنگ اروپا شكل گرفت. كاربرد دوم پست مدرنيسم به شرح چگونگي ظهور اشكال جديد سازمان دهي اجتماعي و اقتصادي از تقريباً اواخر سال هاي جنگ جهاني دوم مي پردازد. در اين قسمت نقطه ي ارجاع جنبش نوسازي است كه همراه با رشد صنايع، ظهور بازار انبوه، روند شتابدار در اتوماسيون، حمل ونقل، سفر و ارتباطات انبوه ويژگي شاخص سال هاي نخست قرن به شمار مي رفتند.
سومين مورد كاربرد پست مدرنيسم اين است كه بيانگر نوع خاصي از نوشتن و تأملات نظري است.
نوشتن و تأملي كه معمولاً، البته نه انحصاراً، حوزه نخست يا دوم را به عنوان هدف و موضوع خود انتخاب مي كند. (كانر، 1997 : 425 )
پژوهش پست مدرن هیچ نوع جدایی میان هنر یا علوم انسانی و علوم اجتماعی قایل نیست. این پژوهش هدف علم اجتماعی انتقادی در مورد آشکار سازی جهان اجتماعی را می پذیرد و در پی شالوده شکنی یا کنار زدن جلوه های سطحی به منظور نمایان کردن ساختارهای پنهان درونی است. درست مانند اشکال افراطی علم اجتماعی تفسیری،پست مدرنیسم نیز به تبیین انتزاعی بی اعتماد است و بر این عقیده است که پژوهش،هرگز نمی تواند چیزی بیش از توصیف انجام دهد و این که همه توصیفات اعتباری برابر دارند.
پست مدرنیسم با فراتر رفتن از علم اجتماعی تفسیری و انتقادی،سعی می کند به صورت بنیادین علم اجتماعی را دگرگون ساخته یا باز سازی اساسی نماید. پست مدرن های افراطی امکان وجود علم وآگاهی از جهان اجتماعی را رد می کنند. پست مدرن ها به کلی نسبت به مشاهده نظام مند تجربی بی اعتماد هستند و به این که دانش تعمیم پذیر است یا طی زمان انباشت می شود شک دارند. آن ها معتقدند دانش،اشکال بسیار زیادی به خود می گیرد و برای افراد خاص یا مناطق خاص،صورتی منحصر به فرد دارد.
پست مدرنیست ها با ارایه یافته های پژوهش به صورت مجزا و خنثی از موضوع مخالف هستند. حضور پژوهش گر یا مولف یک گزارش ،باید بدون هیچ گونه ابهامی در گزارشش مشهود باشد. لذا گزارش یک پژوهش گر پست مدرن شبیه یک کار هنری است. هدف آن برانگیختن دیگران،حس انگیزی،فراخوان یک پاسخ یا برانگیختن کنجکاوی است.گزارش های پست مدرن اغلب ارایه هایی نمایش گونه،گویا و چشم گیر دارند. ممکن است به شکل یک داستان خیالی،یک فیلم،یا یک نمایش باشند. پست مدرن ها اعتقاد دارند که انتقال دانش از طریق یک طنز یا یک قطعه موسیقی بهتر از انتشار آنها به صورت مقالات علمی در مجلات است. ارزش این دانش،نهفته در بازگویی داستانی است که ممکن است تجارب مشابهی را در کسانی که آن را می خوانند ایجاد کند. ضد نخبه گرایی است و استفاده از علم را برای پیش بینی و اتخاذ تصمیمات خط مشی گذاری رد می کند. پست مدرن ها مخالف آنانی هستند که از دانش اثبات گرایی برای تقویت روابط قدرت و اشکال بوروکراتیک کنترل مردم استفاده می کنند.
پژوهش پست مدرن هيچ نوع جدايي ميان هنر يا علوم انساني و علوم اجتماعي قايل نيست. اين پژوهش هدف علم اجتماعي انتقادي در مورد آشكار سازي جهان اجتماعي را مي پذيرد و در پي شالوده شكني يا كنار زدن جلوه هاي سطحي به منظور نمايان كردن ساختارهاي پنهان دروني است. درست مانند اشكال افراطي علم اجتماعي تفسيري، پست مدرنيسم نيز به تبيين انتزاعي بي اعتماد است و براين عقيده است كه پژوهش، هرگز نمي تواند چيزي بيش از توصيف انجام دهد و اينكه همه توصيفات اعتباري برابر دارند.
پست مدرنيسم با فراتر رفتن از علم اجتماعي تفسيري و انتقادي، سعي مي كند به صورت بنيادين علم اجتماعي را دگرگون ساخته يا بازسازي اساسي نمايد. پست مدرن هاي افراطي امكان وجود علم و آگاهي از جهان اجتماعي را رد مي كنند. پست مدرن ها به كلي نسبت به مشاهده ي نظام مند تجربي بي اعتماد هستند و به اين كه دانش تعميم پذير است يا طي زمان انباشت مي شود شك دارند.
آن ها معتقدند دانش، اشكال بسيار زيادي به خود مي گيرد و براي افراد خاص يا مناطق خاص، صورتي منحصر به فرد دارد.
پست مدرنيست ها با ارائه يافته هاي پژوهش به صورت مجزا و خنثي از موضوع مخالف هستند. حضور پژوهشگر يا مؤلف يك گزارش، بايد بدون هيچ گونه ابهامي در گزارشش مشهود باشد. لذا گزارش يك پژوهضشگر پست مدرن شبيه يك كار هنري است. هدف آن برانگيختن ديگران ، حس انگيزي، فراخوان يك پاسخ يا برانگيختن كنجكاوي است. گزارش هاي پست مدرن اغلب ارائه هايي نمايش گونه ، گويا و چشم گيردارند. ممكن است به شكل يك داستان خيالي ، يك فيلم، يا يك نمايش باشند. پست مدرن ها اعتقاد دارند كه انتقال دانش از طزريق يك طنز يا يك قطعه موسيقي بهتر از انتشار آن ها به صورت مقالات علمي در مجلات است. ارزش اين دانش ، نهفته در بازگويي داستاني است كه ممكن است تجارب مشابهي را دركساني كه آن را مي خوانند ايجاد كند.
ضد نخبه گرايي است و استفاده از علم را براي پيش بيني و اتخاذ تصميمات خط مشي گذاري رد مي كند.
پست مدرن ها مخالف آناني هستند كه از دانش اثبات گرايي براي تقويت روابط قدرت و اشكال بوروكراتيك كنترل مردم استفاده مي كنند.
اصول بنیادین پست مدرن:
1.هستي شناسي پست مدرن:
اگر امر اجتماعي بازتابي از بازي هاي زباني بوده و تفاوت و ناهمگون گرايي از مشخصه هاي جوهري آن باشد، پس كثرت گرايي فرهنگي و چندگانگي واقعيات اجتماعي از مفروضات بنيادي هستي شناسي پست مدرن تلقي مي شود.يعني چشم اندازهاي متفاوت در درون يك جامعه قياس ناپذيرند و قاعدتاً هيچ معيار مشتركي نيز بين فرهنگ ها نبايد وجود داشته باشد.
پايان روايت هاي كلان از مشخصه هاي پست مدرن است بنابراين ماهيت روابط اجتماعي و تعامل هاي انساني و جامعه اي نيز دگرگون مي شود. به رغم برخي متفكران، تجزيه و خرد شدن روايت هاي كلان به تجزيه و فروپاشي تعامل ها، ساختار پيوندهاي اجتماعي و تراكم هاي اجتماعي مي انجامد.
درپارادايم پست مدرن، فرد محوري و موقعيت هاي فردي مشخصه ي كليه ي هستي شناسي به شمار مي رود.
مبادله ي زبان شناسي بين افراد كنش گر به ايجاد نقاط گرهي يا تلاقي مي انجامد كه شبكه هاي اجتماعي و تعامل هاي افراد را انسجام و هماهنگي متقابل مي بخشد.
اصول هستي شناسي پست مدرنيسم
1.واحد مطالعه ي پست مدرن بايد مبتني بر فردمحوري زبان شناختي و كنش معطوف به بازي هاي زباني باشد.
2. بازي هاي زباني اموري اجتماعي بوده و بايد به مثابه ي واقعيات انساني با آن ها برخورد كرد . اين بازي هاي زباني هستند كه واقعيت هاي اجتماعي را ساخت مي دهند.
3. جامعه، روابط و شبكه هاي اجتماعي تركيبي از نقاط گِرِهي بازي هاي زباني كنشگران منفرد امّا نه منزوي هستند. حتي نهادها و سازمان هاي اجتماعي از عناصر زبان شناختي تركيب شده اند.
4. پايان كلان روايات و پيدايش روايات خُرد به معناي فروپاشي مناسبات اجتماعي نبوده و بازي هاي زباني كنشگران همواره متضمن قدرت و حركت هاي زباني به مثابه ي گفتگو، مبارزه يا رقابت است.
5. نظام هاي روايتي كلان مانند كاركردگرايي دوركيم- پارسنز، نوكاركردگرايي الكساندر- لوهمن، رويكردهاي ماركس- هابرماس همگي ناقص و ناكافي بوده و نمي توانند واقعيت هاي اجتماعي و انساني را تبيين كنند.
6. هرگونه تحليل از هستي ها و واقعيت هاي اجتماعي بايد با در نظرگرفتن لايه هاي زيرين قدرت و نيز كشف توجيه هاي سياسي و معرفتي آن صورت گيرد.
7. ابژه اي و سوژه اي شدن انسان مدرن را بايد در پرتو رابطه ي بين دانش و قدرت مورد بررسي قرار داد. انسان معاصر به سوژه اي منفصل، گسسته و اخلاق زدايي شده تبديل شده است.
8. جامعه و تعامل هاي اجتماعي آن طور كه واقع گرايان مي پندارند داراي موجوديت سطحي و مشاهده پذير نيستند، بلكه از ساختارها و مكانيسم هاي نامريي برخوردارند كه بايد ساختارشكني شوند.
انسان شناسي پست مدرن:
تجزيه و انفصال سوژه از مسائل مهم در انسان شناسي پست مدرن است. ليوتار بابه كارگيري واژه ي غير انسان به نگرش بسيار متفاوتي از فرد اشاره دارد. مفهوم غيرانسان گرايي وي به دنبال ارزيابي مجدد ماهيت اخلاقي و ارزشي انسان در عصر فن سالاري است. انساني كه در اثر غوطه وري در جامعه ي ماشيني و كامپيوتري شده ، ماهيت و جوهره ي انساني خود را از دست داده است.
معرفت شناسی پست مدرن
معرفت شناختي پست مدرن بدبينانه و متأثر از رويكرد نيچه است. نيچه اي ها از پذيرش انطباق بازنمايي با واقعيت گريزان بوده و يگانگي حقيقت را انكار مي كنند و تاريخ گرايي را نيز نفي مي كنند.
معرفت شناختي پست مدرن با نقد علم و تكنولوژي ارتباط دارد. متفكران پست مدرن در اين زمينه تأكيد بر تغيير ماهيت علم به مثابه يك فرا روايت اثباتي و نوع استفاده و بهره وري از آن، به بحران مشروعيت در علم مدرن پرداخته و كارايي و اجراپذيري را چون دو مشخصه ي عمده ي معرفت شناسي مدرنيته به چالش مي كشند.
اگر هستي شناسي پست مدرن انسان را داراي پتانسيل بازي زباني پنداشته و روابط اجتماعي را به بازي هاي متفاوت زباني تقليل مي دهد، پس معرفت شناسي پست مدرن نيز بايد هم صدا و هم ارز با اين ديدگاه باشد.
«در چشم انداز كلي ، نقد پست مدرن از علم به مثابه ي يك موضوع معرفتي دو استدلال به هم مرتبط معرفت شناختي و ايدئولوژي را در برمي گيرد: هردوي اين ها ريشه در ذهن گرايي دارند. به دليل ذهنيت سوژه هاي انساني، معرفت شناسي اثباتي نمي تواند يك علم باشد و همواره ذهنيت انساني پيش درآمد امكان علم براي پيش بيني و كشف حقايق عيني بوده است.» (آپلروت و ادنو، 2008)
در چند دهه ي گذشته، علم و تكنولوژي با زبان سروكار داشته اند: آواشناسي و نظريه هاي زبان شناختي ، مسايل ارتباطات، نظريه هاي مدرن جبر، اطلاعات، كامپيوترها و زبان هاي آنان، بانك هاي داده و غيره همه نشان از تلاقي معرفت و زبان در اين دوره مي باشند.
براساس پارادايم پست مدرن ، معرفت علمي دوره مدرن به حذف روايت هاي كوچك تمايل دارد، اخلاق زدايي و از خود بيگانگي را مخصوصاً در بين محققان رواج داده است.
مسئله مشروعيت علم نيز همواره با مشروعيت قانونگذار آن ارتباط دارد. از اين نظر،تصميم در مورداين كه چه چيز درست يا نادرست است به اين بستگي دارد كه حق تصميم گيري با چه كسي است. بنابراين بين زبان علم و زبان اخلاق و سياست رابطه ذاتي وجود دارد. به بيان فوكويي ، دانش و قدرت دو روي يك سكه اند.
علم و فردگرايي اثباتي نه تنها خود را بر بازي هاي زباني ديگر تحميل كرده اند، بلكه به دليل اتكا بر معيارهاي معرفتي خود بنياد، فاقد توانايي در بازنمايي واقعيات اجتماعي و انساني نيز هستند. بحران علم معاصر پيامد تلاش اثبات گرايي براي افزايش ميزان كارايي خود در بررسي و تبيين واقعيت هاي اجتماعي برحسب منطق اجراي حداكثر است كه بر اصل داده- ستاده استوار بوده و عدالت در زمينه منطق هاي زباني ديگر رعايت نمي كند. (سيدمن و الكساندر، 2008و2001)
اين عمل توقيف و ممانعت از ديگر بازي هاي معرفتي توسط علم متعارف و مسلط اثبات گرايي، نوعي ترور معرفتي محسوب مي شود. به اين معنا كه يك نوع خاص از كارايي يا اثر بخشي- اجراپذيري به هزينه نابودي يا تهديد يك بازيگر از بازي زباني ديگر به دست آيد، خواه وي را ساكت كرده، راضي نموده يا متقاعد سازند.
در رويكرد پست مدرن، گفتمان هاي انساني مي توانند در حوزه هاي حتي فاقد عناصر مشترك و غير واقعي روي دهند، اما هيچ يك از آن ها داراي امتياز معرفتي بر ديگري نيست كه بتوان با ارجاع به آن در مورد موفقيت يا ارزش ديگر گفتمان ها (مثلاً گفتمان دين، موسيقي، هنر و . . . كه مورد قبول علم اثباتي نيستند) قضاوت كرد. (پوگ ميلر، 1995)
به نظر مي رسد رويكرد پست مدرن از ارائه معياري براي قضاوت در جهت نيل به حقيقت ناتوان است. خرد موجود در هسته ي مدرنيسم را سركوب گر تلقي كرده و در مقابل بر بازي آزادانه زبان و كنش تأكيد دارد. لذا بر جابه جايي از سنت و علم به سمت هنر، زبان و فرهنگ تمركز مي شود. ليوتار زبان هاي بازي را به زبان دلالتي، زبان اجرايي و تجويزي تقسيم كرد.زبان دلالتي براي گزارش واقعيت، زبان اجرايي جهت تغيير و دگرگوني اشيا و زبان تجويزي به منظور تشريح و تبيين مسير يك كنش به كار گرفته مي شوند. (لايدر، 1997،اليوت و ترنر، 2001)
فقدان روش شناسي مشخص و متمايز، از مهم ترين و اساسي ترين نقاط ضعف پاراديم پست مدرن است. پست مدرن ها به جاي اين كه تحقيق اجتماعي را به يك چارچوب مرجع واحد متصل كرده و در پي نتايج منطقي و تفسيرهاي منسجم باشند، اقتدار محقق و خود تحقيق را به چالش كشيده و مدافع معرفت پراكنده و تفسيرهاي چندگانه هستند. افرادي مانند رورتي (1989) معتقدند پست مدرنيسم داراي نوعي سوگيري انگل وار است زيرا همه چيز را محكوم كرده و چيزي را پيشنهاد نمي دهد. برخي ديگر مانند روزناو (1992) و بست و كلنر (1997) از آن تحت عنوان (شك گرايانه- ايجابي) و (افراطي- معتدل) نام برده اند.
علي رغم فقدان يك برنامه پژوهشي خاص و مستقل، پست مدرنيسم تأثير عميقي بر تحقيق اجتماعي گذاشته است. از نظر شيوه ي تحقيق پست مدرن ، ايده ی گردآوري داده ها جهت توصيف و فهم پديده هاي اجتماعي و فرهنگي با ايده ي تمركز بر ساخته هاي اجتماعي- توجه همزمان به مشاركت كنندگان در تحقيق و محقق- جايگزين مي شود.
در اينجا بر گفتمان هايي تمركز مي شود كه در محيط هاي محلي و كوچك رخ مي دهند، گفتمان هايي كه واقعيت ها و هويت هاي چندگانه را توليد و حفظ كرده و در بردارنده تفسيرهاي چندگانه هستند. (محمدپور، 1390 : 528)
روش شناسي پست مدرن عموماً با مباني هستي شناسي آن تداخل داشته و با پيش فرض هاي آن شروع مي شود:
طبق نظر پست مدرن ، اشتباه مدرنيسم آن بود كه فكر مي كرد روش صرفاً علمي از نوع اثباتي براي بررسي واقعيت هاي اجتماعي كفايت مي كند. در حالي كه اين نوع معرفت ، كليت و تاميت واقعيات اجتماعي را بازنمايي نكرده و تبيين نمي كند. علم متعارف معرفتي روايتي، داستان سرايانه، اسطوره اي سنتي و حتي نوعي آداب و رسوم است (هورنسي، 1996 : 10)
روش شناسي پست مدرن برشك گرايي نظام مند (عنصردكارتي) نسبت به رويكردهاي نظري متعارف در علوم اجتماعي و رفتاري اثباتي تكيه دارد. اين رويكرد به همه ي تعاريف مرجع و روايات واحد و منحصر به فرد درباره رويدادهاي جهان انساني مشكوك بوده و دستيابي به عينيت حقيقي و روش علمي را ناممكن مي داند. .
مشخصه هاي تحقيق اجتماعي پست مدرن:
ردّ همه ي ايدئولوژي ها و نظام هاي سازمان يافته ي باورداشت، از جمله كل نظريه ي اجتماعي رسمي.
اتكاي قوي به شهود، تخيل، تجربه ي شخصي و عاطفه.
حسّ بي معنايي و بدبيني يا اين اعتقاد كه جهان هرگزبهبودي نخواهد يافت.
ذهنيت گرايي افراطي كه در آن هيچ تمايزي بين جهان رواني و خارجي وجود ندارد.
نسبي گرايي افراطي كه براساس آن تفسيرهاي بي نهايت فراوان و چندگانه وجود داشته و هيچ يك بر ديگري برتري ندارند.
حمايت از تنوع، آشفتگي و پيچيدگي پيوسته در حال تغيير.
ردّ مطالعه ي گذشته يا مكان هاي متفاوت، زيرا تنها "اينجا و هم اكنون" مهم بوده و براي تحقيق مناسب است.
اين باورداشت كه علّيت نمي تواند مطالعه شود، زيرا زندگي بسيار پيچيده بوده و به سرعت در حال دگرگوني است.
اين ادعا كه تحقيق هرگز نمي تواند آنچه را كه در جهان اجتماعي رخ مي دهد، به درستي بازنمايي كند (نيومن، 2006 : 104).
پست مدرن ها براي حلّ مسئله ي عينيت و اين كه بايد بالاخره روشي براي بازنمايي واقعيت ها پيش روي گذاشت، نوعي روش شناسي را مطرح ساخته كه در آن به تركيبي از روش هاي تأويلي، برساختي- تفسيري و انتقادي بسنده كرده اند. از نظر آنان تنها روش شناسي ممكن، روش شناسي ضد اثباتي است
1.روش شالوده شكني
شالوده شكني واژه اي است كه دريدا، فيلسوف فرانسوي، در كتاب گراماتولوژي (1967) آن را به روشي اطلاق كرد كه به دنبال معناكاوي متن براي افشاي تضادها و تناقض هاي درون آن است. دريدا اين واژه را از هايدگر اقتباس كرد و سپس براي بررسي مسائل مربوط به توصيف ساختاري متن به كار گرفت.
شالوده شكني روشي است براي فهم اين كه چه طور يك ابژه ساخته مي شود. ابژه هايي كه معمولاً در اين روش بررسي مي شوند عبارتند از: كارهاي هنري، كتب، اشعار و متون. در اين روش، ابتدا ابژه ي مورد بررسي به قطعه هاي كوچكتري كه آن ابژه را ساخته اند، تقسيم مي شود. سپس قطعه هاي مذكور به شيوه هاي محتمل و ممكن جابجا شده، كنار هم چيده شده و مجدداً ساخت داده مي شوند، طوري كه بتوان چندين ساختار و خوانش متني به دست داد.
شالوده شكني گاهي بابررسي معناي مورد نظر نويسنده ي متن و گاهي با هدفي غير از آن انجام مي شود. اين روش، متن را هم از نظر معنايي، فرض ها و مقاصد موجود در آن و هم از لحاظ گرامري، واژگان، عبارت بندي و ديگر ابعاد دستوري واكاوي مي كند. محققان پست مدرن با استعاره ي واقعيت يا جامعه به مثابه ي متن بر اين باورند كه مي توان از رويه هاي تحليلي شالوده شكني در بررسي پديده هاي اجتماعي نيز استفاده كرد.
شالوده شكني از يك طرف ريشه در مفاهيم چرخه ي تأويلي و بررسي جزء – كل موجود در ديدگاه هاي تأويلي و برساختي- تفسيري داردو از طرف ديگر، موضع انتقادي و افشاگر پارادايم انتقادي را به خدمت مي گيرد.
2. روش هاي متني انتقادي مانند مكتب فرانكفورت، نوكاركردگرايي، نظريه هاي نوسازي جديد و جهاني شدن
3. روش ديرينه شناسي و تبارشناسي فوكو
هدف اين دو روش ، بستر زدايي از معرفت و داعيه هاي عينيت متعارف است. محقق فوكويي به بررسي گسست هاي تاريخي،سرنخ هاي قدرت، افشاي ساختارهاي ظاهراً متعارف و بديهي، پرده برداري از نظم و تعادل و به طور كلي كالبد شكافي فرآيندهاي تاريخي و اجتماعي در رابطه با قدرت و داعيه هاي معرفتي توجيه گر آن مي پردازد.
نتایج
روش شناسي پست مدرن در فرآيند اجراي روش هاي فوق از روش هاي مختلف تحقيق كيفي يا با غير اثباتي استفاده مي كند. مهم ترين اين روش ها عبارتند از تحليل گفتمان (انتقادي) ، روش روايتي، اسنادي، تاريخي- تطبيقي، مردم نگاري پست مدرن و نظاير آن، پست مدرن ها معتقدند كه مي توان از همه ي روش هاي غير كمّي در راستاي اهداف تحقيق پست مدرن استفاده كرد.
روش شناسي پست مدرن هيچ يك از معيارها، رويه ها و مفاهيم علوم اجتماعي اثباتي را نمي پذيرد، اما با ابعاد روش شناختي ديگر پاراديم ها مانند پاراديم برساختي- تفسيري، تأويل گرايي، انتقادي، فمينيستي، پديدارشناسي و پراگماتيسم داراي نقاط مشترك متعددي است. در روش شناسي پست مدرن، ادبيات و واژگان روش كمي بي معنا تلقي شده و جايگزين هاي ديگري ارايه مي شوند.
نقد هابرماس از اندیشه پست مدرن
تئودورآدورنو (استاد یورگن هابرماس) مدعی بود که در منطق مدرنیتهگونهای تناقض وجوددارد به این معنا که مدرنیته ضمن ادعای بسط و نشر آزادی سرانجام به سلطه میانجامد.هابرماس برعکس معتقد بود که مدرنیته حامل آزادیها و پیشرفتهای بیسابقه در زندگی معاصربوده است و باید مدرنیته را پاس داشت. او معتقد است اندیشمندانی چون فوکو و دریدا که به نقد تمامیتطلب مدرنیته دست میزنند راههای سازنده و سودمند نقد مدرنیته را بر خود مسدودمیکنند. زیرا آنها همه دستاوردهای خرد مدرن را در معرض انتقادی ویرانگر قرار میدهند. بهنظر هابرماس کسانی که به نقد تمامت جوی مدرنیته میپردازند خود را اسیرگونهای دور باطلمیکنند یعنی در سایه عقل در مقابل خود عقل قیام میکنند. هابرماس میگوید که نتایج رویکردانتقادی کسانی چون لیوتار، دریدا و فوکو نسبت به مدرنیته این خطر را دارد که تمامیت خرد وعقلیت را دستخوش فروپاشی و اضمحلال کند در این صورت امکان و فرض تمایز میان علم وشعر یا حقیقت و توهم کاری محال است.
به نظر هابرماس برداشت متفکران پست مدرن از جمله فوکو از سنت اندیشه انتقادی وقراردادن نقد در مقابل تحلیل حقیقت باعث این شده که نقد فوکو از معیارهای هنجاری لازمبیبهره بماند. به گمان هابرماس نقد باید دستکم یک ملاک رابرای تحلیل تاریخی و انتقادیزمان حاضر حفظ کند. "اما هنگامی که نقد فراگیر میشود و به خود نیز بازمیگردد چنان که همهملاکهای عقلی را زیر پرسش میبرد نتیجه ناهمسازی کنشی است."
پاسخ به 8 پرسش- روش پست مدرن
1. دليل پژوهش : فعال سازي، درگيري و تحريك ذهن و رفتار فرد با هدف ايجاد حساسيت و انگيزش و نمايان كردن ساختارهاي پنهان دروني
2. ماهيت واقعيت اجتماعي: آشفته، سيال و فاقد الگوهاي واقعي يا برنامه كلان؛ واقعيت شناور و بي قاعده است.
3. ماهيت انسان : موجودي خلاق، پويا، بازيگر و گاه پيش بيني ناپذير با پتانسيل هاي تحقق نيافته
4. نقش معرفت عاميانه : باورهای عامیانه را مهم می داند زیرا معتقد به تکثر است و این تکثر در باورهای مردم قابل مشاهده است.
5. چيستي نظريه : يك اجرا يا كار هنري كه مي تواند ديگران را سرگرم كند، آن ها را غافلگير كرده يا تحريك نمايد.
6.معیار يك تبيين خوب : هيچ تبييني صحيح تر از تبيين هاي ديگر نيست، همه ي تبيين ها براي كساني كه آن ها را مي پذيرند بطور يكسان درست هستند. معيارهاي اثباتي تبيين نوعي بازي زباني تلقي مي شوند.
7. شواهد خوب : داراي ويژگي هاي زيبايي شناخته بوده و با احساسات دروني افراد هم آوا است.
8. جايگاه ارزش ها : ارزش ها جزء لاينفك پژوهش بوده و هيچ تحقيق فارغ از ارزشي وجود ندارد. همه مواضع ارزشي داراي اهميت برابري هستند.
منابع و مآخذ:
1.پست مدرنيته و پست مدرنيسم تعاريف نظريه ها و كاربست ها (1379)،ترجمه و تدوين حسينعلي نوذري، تهران : نقش جهان
2.پسامدرنيته، ديويدلايون( 1380) ترجمه محسن حكيمي ، تهران، آشتيان
3. چارلز جنكز،( 1374 ) ،پست مدرنيسم چيست؟، ترجمه فرهاد مرتضايي ، تهران، نشر مرنديز
4.ليوتار ، ژان فرانسوا. (1380) . وضعيت پست مدرن. (ترجمه حسينعلي نوذري). تهران،گام نو.
5. محمد پور،احمد،(1390)،روش در روش، تهران، جامعه شناسان
6.مدرنيته و مدرنيسم (مجموعه مقالات)، ( 1379)ترجمه و تدوين:حسينعلي نوذري ، تهران، انتشارات نقش جهان
منابع انگلیسی:
1.Appelrouth, S. and L. D. Edles (2008), classical and contemporary , sociological Theory : Text and Readings , London : pine foge press.
2. poggemiller , Dwight (1995) , ‘’Hermen eutics and EpistemoLogy : Hirch’s Author centered Meaning , Redical Historicism and Gadamer’s Truth and Method , PREMISE , VoL. II , NO .8/ September 27
3. Layder , D. (1997) , Modern Social Theory , London : TayLor & Francis Ltd PubLication.
4. Hornsey , Richard (1996) , Postmodern critiques In , Journal of politicall Ideologies , VoL , 1, Issue 3
5. Neuman , L. (2006) . social Research Methods : Quanti tative and Qualitative Approaches , sixth Editioon , London :
Allyn and Bacon
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
